این روزا سختی زندگی بیشتر و بیشتر میشه گردن تو هم کجتر و کجتر!

آقا دیدی یه روزایی یاروی پشت میز اینقدر عصبانیت کرده که دوست داری سرش بگیری بکوبی به میز، البته نه در حدی که چشماش با پشت سرش یکی بشه فقط در حدی که اوخ بشه (البته هرجور که پایهای). دیدی یه وقتایی اینقدر خسته میشی از خنگی آدمای اطرافت که دوست داری بری همه رو به رگبار ببندی، یَک یَکـ شونو، البته درحد یه تیر مشقی که حساب کار دستشون بیاد (البته هرجور که پایهای)، دیدی یه وقتایی اینقدر درموندی باوجودی که مشکل از تو نیست ولی همیشه تقصیر تو هست چون اون رئیسِ، تو نیستی... تو چیزی نیستی.
اینجور روزا ست که یاد گادفادر میافتی، یاد اینکه هرچی میگفت، میگفتن چشم، هرچی نمیشد میشد حتی اگه نمیخواست بشه، راضی میشد بلاخره بچهها بودن. فرقی نداشت زورگویی سانی بود یا منطق مایکل، مهم این بود که میشد. ولی زندگی تو چی؟ هرچقدرم تو کارت دقت به خرج بدی و جنست جور باشه مثل والتر وایت (breaking bad) آخرش وقتی با زندگی و متغییرهای غیر قابل پیشبینی اون روبرو میشی میره تو پاچت، هرچی هم از اول بلند میشی باز میخوری زمین.
خب حالا میگی اینا رو گفتی واسه چی؟! که حال خودمو تو رو زارتر کنی؟

- - , .
برچسب:
نویسنده: دانلودی