نزدیک بود بیخودمونی شوید که شانس آوردید نشدید! باور بفرمایید اگر بنده کمی خوش اقبال نبودم، الان جای این ستون داشتید یک خبری میخواندید در مایههای چگونه سوسکها را بکشیم که کشته شوند!

یکی از راههای رسیدن به خدا خوردن غذاهای بین راهی در رستورانهایی است که یک مایهای میگذارند توی جیب راننده اتوبوس! نزدیک بود همین دیشب چهل نفر در اتوبوس ما به خداوند ملحق شوند که شانس آوردیم یکی دو نفر در اتوبوس همان که وارد رستوران شدند و دیدند بقیه مشتریان بعد از خوردن غذاها به چه حال و روزی در آمدهاند، جیغ و داد کردند و نگذاشتند مایه به جیب راننده اتوبوس و غذاهای تاریخ مصرف گذشته به شکم ما سرازیر شود!
نزدیک بود بیخودمونی شوید عزیزان!
***
***
یکی از اتفاقات بامزه در این مملکت که در همه دستگاههایمان نیز رواج دارد و شامل ورزش نمیشود بلکه در اقتصاد و سیاست و فرهنگ هم جاری است، از همین دست اتفاقی است که در باشگاه سپاهان رخ داد!حالا تیم را دادهاند دست مربی کمکی! تا اخر فصل شود و ببینند باید محرم را نگه دارند و پشت بندش ده تا مربی دیگر عوض کنند یا اینکه محرم را بگذارند کنار و یک دانه مربی را نگه دارند و دیگر هم عوضش نکنند! الان در اکثر ادارات و دستگاهها و شرکتها همین وضع را داریم. یکی را آنقدر گنده میکنیم که دیگر نمیشود جمعش کرد. بعد همان یک نفر سعی میکند کار را اداره کند و نتیجهاش هم میشود بلایی که سر سپاهان افتاد! هر جایی که میبینید کار گره خورده و نتیجه نمیگیرند شک نکنید یکی نورچشمی بوده که گذاشته اندش بر مسند کار و نتیجهاش هم همین شده!
برچسب:
نویسنده: دانلودی